دوشنبه ۱۵ بهمن ۹۷ ۱۳:۱۹ ۱,۰۶۲ بازديد
با این حال ، در the پیچیدهتر از هگل ، ثابت نیست که ذهن به تنهایی وجود دارد ؛ اشیا مادی به یک طریق ، به همان اندازه ذهن واقعی تلقی میشوند . این رساله پیش رفت تا اینکه جهان باید به همان اندازه که توسط ذهن به وجود آمده ، به وجود آمده باشد. روح ، برای استفاده از واژه خود هگل ، واقعیت بنیادی است ، و هر چیزی که وجود دارد باید با اشاره به آن درک شود ، خواه به طور مستقیم در شرایط معنوی و یا به عنوان prefiguring یا به سوی روح اشاره دارد . اهمیت این پایاننامه هر چه که باشد ، روشن است که اساسا ً متفاوت از آن چیزی است که در برکلی حفظ شدهاست . Idealism در فرمی که در برکلی به کار گرفته میشود ، عمدتا ً متکی بر بحثهایی است که از معرفتشناسی ترسیم شدهاند، اگرچه به طور رسمی نتایج آن هستیشناسی هستند ، زیرا آنها شکل اظهارات یا انکار وجود را در نظر میگیرند . با این حال هگل ، با این حال ، چیزی برای گفتن در مورد معرفتشناسی نداشت و حتی نگران آن نبود که هستیشناسی را مطرح کند . چیزی که او میخواست بر آن تاکید کند ، نظریه اصول اولیه بود ، یک رساله درباره اصطلاحاتی که در آن جهان را درک میکرد . در نتیجه ، " کاهش " ماده به ذهن کاهش یافت و به این ترتیب کاهش یافت . مهم است که این نکته را روشن کنیم ، اگر تنها به این دلیل است که موازی خود را در اصول مادیگرایی دارد .
مادیگرایی
سادهترین شکل مادیگرایی در این ادعا یافت میشود که تنها ماده وجود دارد . بنابراین ، این ادعا بیمعنی است ، زیرا واضح است که همه گونه چیزها وجود دارند که از ماهیت ماده نیستند : اندیشهها و اعداد و موسسات انسانی . در پرتو این حقایق ، این ادعا باید تجدید نظر شود تا بگوید که ماده تنها موجود اساسی است ، با توجه به تمایزات که نخست در اصول ارسطو " ارسطو " اجرا شد . با توجه به این توضیح ، بسیاری از چیزها به غیر از ماده وجود دارند ، اما همه آنها explicable ( یا غیره ) به عنوان اصلاحات ماده گفته میشود . بنابراین ، نهادهای انسانی متشکل از الگوهای حرکتی در میان گروههای خاص از انسانها هستند و انسانها به نوبه خود چیزی جز اجسام مواد پیچیده و پیچیده نیستند .
از این نمونهها واضح است که مادیگرایی یک دکترین بحثبرانگیز است ؛ همچنین روشن است که واژه کلیدی آن ، اصلاح ، نیازمند توضیحات بیشتر است . برای مثال ، به عنوان مثال ، گفته میشود که ذهن ، اصلاحات یک ماده اصلی مادی است ، یعنی چه ؟ یک نکته اول و نسبتا ً ساده این است که به طور جداگانه ، آنها نمیتوانند به طور جداگانه وجود داشته باشند . مگر اینکه بدن مادی وجود داشته باشد ، ذهن نباید ذهن داشته باشد، زیرا ذهن - - بیان میکند که در برخی از اجسام مواد اولیه یافت میشوند . ذهنیت در اینجا برابر با ذهنیت است و ذهنیت به وضوح یک انتزاع است . با این حال ، گفتن این مطلب ، حذف کل مشکل نیست . وقتی گفته میشود که ذهنیت یک حالت از بدن و بدن مادی است ، آیا معنای واقعی کلمه به معنای واقعی یا استعاری است ؟ اجسام میتوانند از نقطهنظر فیزیکی به عنوان یک حالت خاص توصیف شوند - برای مثال ، به عنوان مثال در حالت تعادل داخلی . چیزی که در اینجا به آن اشاره میشود این است که ذرات مختلف ماده در یک رابطه خاص میایستند و در نتیجه خواص فیزیکی خاصی را ایجاد میکنند . اما آیا این ذهنیت به عنوان یک ویژگی فیزیکی تلقی میشود ؟ به نظر عجیب میآید که این طور بگویم . با این حال ، اگر مادیگرایی باید به عنوان یک شکل از هستیشناسی به عنوان یک شکل از هستیشناسی با یک ادعای جدی برای توجه استفاده شود ، باید از چنین doctrine دفاع کرد . جالب است که با توجه به بحثهای انجامشده توسط محققانی مانند J.J.C. هوشمند ، که ادعا میکنند حالتهای ذهنی را با حالات مغز مشخص میکند ، توجه کنید . اگر این دو یکسان باشند - دقیقا ً همان چیزی که از دو نقطه مشاهده میشود - افکار ممکن است واقعا ً تغییر کنند ، و مادیگرایی میتواند به شکل محکم منطقی به نظر برسد . اگر ، با این حال ، هویت نمیتواند خارج شود - و تعداد کمی از فلاسفه در حقیقت آماده پذیرفتن آن هستند - مادیگرایی میتواند در اغلب شکل تغییر یافته درست باشد .
منبع سایت بریتانیایی
مادیگرایی
سادهترین شکل مادیگرایی در این ادعا یافت میشود که تنها ماده وجود دارد . بنابراین ، این ادعا بیمعنی است ، زیرا واضح است که همه گونه چیزها وجود دارند که از ماهیت ماده نیستند : اندیشهها و اعداد و موسسات انسانی . در پرتو این حقایق ، این ادعا باید تجدید نظر شود تا بگوید که ماده تنها موجود اساسی است ، با توجه به تمایزات که نخست در اصول ارسطو " ارسطو " اجرا شد . با توجه به این توضیح ، بسیاری از چیزها به غیر از ماده وجود دارند ، اما همه آنها explicable ( یا غیره ) به عنوان اصلاحات ماده گفته میشود . بنابراین ، نهادهای انسانی متشکل از الگوهای حرکتی در میان گروههای خاص از انسانها هستند و انسانها به نوبه خود چیزی جز اجسام مواد پیچیده و پیچیده نیستند .
از این نمونهها واضح است که مادیگرایی یک دکترین بحثبرانگیز است ؛ همچنین روشن است که واژه کلیدی آن ، اصلاح ، نیازمند توضیحات بیشتر است . برای مثال ، به عنوان مثال ، گفته میشود که ذهن ، اصلاحات یک ماده اصلی مادی است ، یعنی چه ؟ یک نکته اول و نسبتا ً ساده این است که به طور جداگانه ، آنها نمیتوانند به طور جداگانه وجود داشته باشند . مگر اینکه بدن مادی وجود داشته باشد ، ذهن نباید ذهن داشته باشد، زیرا ذهن - - بیان میکند که در برخی از اجسام مواد اولیه یافت میشوند . ذهنیت در اینجا برابر با ذهنیت است و ذهنیت به وضوح یک انتزاع است . با این حال ، گفتن این مطلب ، حذف کل مشکل نیست . وقتی گفته میشود که ذهنیت یک حالت از بدن و بدن مادی است ، آیا معنای واقعی کلمه به معنای واقعی یا استعاری است ؟ اجسام میتوانند از نقطهنظر فیزیکی به عنوان یک حالت خاص توصیف شوند - برای مثال ، به عنوان مثال در حالت تعادل داخلی . چیزی که در اینجا به آن اشاره میشود این است که ذرات مختلف ماده در یک رابطه خاص میایستند و در نتیجه خواص فیزیکی خاصی را ایجاد میکنند . اما آیا این ذهنیت به عنوان یک ویژگی فیزیکی تلقی میشود ؟ به نظر عجیب میآید که این طور بگویم . با این حال ، اگر مادیگرایی باید به عنوان یک شکل از هستیشناسی به عنوان یک شکل از هستیشناسی با یک ادعای جدی برای توجه استفاده شود ، باید از چنین doctrine دفاع کرد . جالب است که با توجه به بحثهای انجامشده توسط محققانی مانند J.J.C. هوشمند ، که ادعا میکنند حالتهای ذهنی را با حالات مغز مشخص میکند ، توجه کنید . اگر این دو یکسان باشند - دقیقا ً همان چیزی که از دو نقطه مشاهده میشود - افکار ممکن است واقعا ً تغییر کنند ، و مادیگرایی میتواند به شکل محکم منطقی به نظر برسد . اگر ، با این حال ، هویت نمیتواند خارج شود - و تعداد کمی از فلاسفه در حقیقت آماده پذیرفتن آن هستند - مادیگرایی میتواند در اغلب شکل تغییر یافته درست باشد .
منبع سایت بریتانیایی
- ۰ ۰
- ۰ نظر