دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۸

چرخه ها

جامع ترین سایت روانشناسی

چرخه ها

۵۶ بازديد
چرخه حل مساله در تفکر
بسیاری از محققان این تفکر را که در حل مساله به صورت چرخه‌ای انجام می‌شود , به این معنا که خروجی یک مجموعه از فرآیندها - راه‌حل مشکل - اغلب به عنوان ورودی مساله دیگری عمل می‌کند - حل می‌کند . روانشناس آمریکایی رابرت جی . استرنبرگ هفت مرحله را در حل مساله شناسایی کرد که هر کدام ممکن است در مثال ساده انتخاب یک رستوران نشان داده شوند :
شناسایی مشکل . در این مرحله , فرد وجود یک مشکل را تشخیص می‌دهد که باید حل شود : او تشخیص می‌دهد که گرسنه است , و از این رو باید اقدام کند .
تعریف مشکل . در این مرحله , فرد ماهیت مساله را مشخص می‌کند . او می‌تواند مشکل تهیه غذا , پیدا کردن دوستی برای آماده کردن غذا , سفارش غذا و یا انتخاب یک رستوران را تعریف کند .
تخصیص منابع . با تعریف مشکل به عنوان انتخاب یک رستوران , فرد نوع و میزان منابع برای اختصاص دادن به انتخاب را تعیین می‌کند . او ممکن است در نظر داشته باشد که زمان صرف خرید یک رستوران , چه به دنبال پیشنهادها از طرف دوستان و چه برای مشورت با راهنمای رستوران باشد.
ارائه مساله . در این مرحله , فرد اطلاعات مورد نیاز برای حل این مشکل را سازماندهی می‌کند . او ممکن است تصمیم بگیرد که یک رستوران را می‌خواهد که معیارهای خاصی دارد , مانند نزدیکی نزدیک , قیمت معقول , یک غذای خاص و خدمات خوب .
ساختار استراتژی . در حال حاضر , فرد باید تصمیم بگیرد که چه معیارهایی باید استفاده کند یا اولویت‌بندی کند . اگر سرمایه او محدود باشد , ممکن است تصمیم بگیرد که قیمت معقول یک معیار مهم‌تر از مجاورت نزدیک , یک غذای خاص یا خدمات خوب است .
نظارت . در این مرحله , فرد ارزیابی می‌کند که آیا حل مساله با توجه به مقاصد او پیش می‌رود یا خیر. اگر راه‌حل‌های ممکن توسط معیارهای او به او مراجعه نکنند , او ممکن است تصمیم بگیرد که معیارها یا اهمیت نسبی آن‌ها باید تغییر کند .
ارزیابی . در این مرحله , فرد ارزیابی می‌کند که آیا حل مساله موفق بوده‌است یا خیر. پس از انتخاب یک رستوران , او ممکن است پس از خوردن این که آیا غذا قابل‌قبول است یا خیر , تصمیم بگیرد .
این مثال نشان می‌دهد که چگونه حل مساله می‌تواند به جای خطی , چرخه‌ای باشد . برای مثال , زمانی که یک رستوران یک رستوران انتخاب کرده‌است , فرد باید تعیین کند چطور به آنجا برسد , چقدر انعام و غیره .
ساختار مشکلات
روانشناسان اغلب بین مشکلات " ساختار خوب " و " بد ساختار یافته " تمایز قایل می‌شوند . مشکلات ساختار یافته ( که به خوبی تعریف شده‌اند ) مسیرهای راه‌حل روشنی دارند : حل‌کننده مشکل معمولا ً قادر به تعیین و با سهولت نسبی است , تمام مراحلی که باید برای رسیدن به یک راه‌حل برداشت شوند . مشکل در چنین مواردی باید با اجرای مراحل انجام شود . برای مثال اغلب مسایل ریاضی به خوبی ساختار بندی شده‌اند , به این معنی که تعیین اینکه چه چیزی باید انجام شود آسان است , اگرچه انجام محاسبات لازم برای رسیدن به راه‌حل مشکل است . مشکل مطرح‌شده توسط این سوال " کوتاه‌ترین مسیر رانندگی از نیویورک به بوستون چیست ? " همچنین ساختار خوبی دارد , زیرا هر کسی که به دنبال راه‌حل باشد می‌تواند با یک نقشه برای پاسخ به سوال با دقت قابل‌قبول , مشورت کند .
مسایل بد ساختار نیز مسیرهای راه‌حل روشنی ندارند و در چنین مواردی حل‌کننده مساله معمولا ً نمی‌تواند مراحل لازم برای رسیدن به یک راه‌حل را مشخص کند . نمونه‌ای از یک مشکل با ساختار بیمار , " چگونه می ‌توان یک صلح پایدار بین کشور a و کشور b بدست آورد ? " تشخیص دقیق این مشکل دشوار است ( یا شاید حتی با وجود ) . مثال دیگر مشکل نوشتن رمان پرفروش است . هیچ فرمولی برای همه کار نمی‌کند . در واقع , اگر چنین فرمولی وجود داشته باشد و اگر به طور گسترده شناخته شود , احتمالا ً کار را متوقف خواهد کرد ( زیرا کارایی فرمول با استفاده گسترده آن نابود خواهد شد ) .
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.