شنبه ۰۲ شهریور ۹۸

واحد

جامع ترین سایت روانشناسی

واحد

۵۴ بازديد
با این حال ، به یک روش دیگر ، ضرورت اصول صرفا ً مشروط است ، چرا که روش‌های دیگر تفسیر این داده‌ها را می‌توان درک کرد ، و پذیرفته شد که شرایط وجود دارد ، با این حال مشخص کردن دقیق ، که در آن باید موافقت شود که آن‌ها درخواست نمی‌کنند .
یک شکل منطقی از استدلالات متافیزیکی
همچنین این سوال وجود دارد که آیا استدلال‌های متافیزیکی استقرایی یا استقرایی هستند یا اینکه آیا آن‌ها فرم منطقی خاصی برای خود دارند یا نه . واضح است که استدلال متافیزیکی بسیاری وجود دارد ، و یا به نظر می‌رسد که در مفهوم دقیق ، که گفته می‌شود شکل آن قیاسی است ، استدلال می‌کند . بحث‌هایی مانند اولین دلیل برای وجود خدا ، تظاهرات هستند ؛ نماهای آن‌ها معتقدند که هر کس که خود را متعهد به حقیقت دربار می‌کند به طور منطقی به حقیقت نتایج متعهد است . این ادعا می‌تواند تحمل کند، حتی اگر معلوم شود که پروژه دارای نتایج متافیزیکی در روش هندسی است ، یک اشتباه است . ممکن است غیر ممکن باشد که متافیزیک را در ریاضی مدل کنیم ، اما آن استدلال‌های متافیزیکی خاص را هر کلمه قیاسی کم‌تر نمی‌کند .
با توجه به بحث‌های استقرایی ، یافتن یک metaphysician متضاد ، به عنوان مثال ، تاریخ‌نویسان به طور منظم انجام می‌دهند ، که p درست است و q حقیقت دارد و بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که r درست است . ارزیابی احتمال در پرتو حقایق تثبیت‌شده بیش از حد برای ذهن متافیزیکی مورد احتیاط است . با این حال ، انکار این که metaphysicians با حقایق درگیر هستند ، اشتباه است . هدف آن‌ها ارایه یک حساب منطقی از آنچه وجود دارد و چه بدست آوردن است ، و برای این منظور توجه به حقیقت بدیهی است . این امر در تفکر متافیزیکی در دو مرحله شکل می‌گیرد . اول ، در ابتدا ، هنگامی که the نگران تدوین پایان‌نامه اصلی خود است ، در اینجا یک حرکت از آنچه در یک حوزه محدود ( حوزه فیزیک ، برای مثال ) به چیزی که فرض می‌شود به طور کلی انجام شود وجود دارد ، حرکتی که تنها در صورتی امکان پذیر است که نظریه پردازان به موضوع مورد نظر علاقه‌مند باشند . برای رسیدن به موقعیت خود ، metaphysician باید از آنچه در خارج از متافیزیک اتفاق می‌افتد برون یابی کند ، و این به این معنی است که او باید به پیشرفت‌های چشمگیری در حداقل برخی از زمینه‌های اصلی یادگیری و حوزه‌های فعالیت عملی حساس باشد . اما او به این دانش اضافی فلسفی برای هدف دوم نیز نیاز دارد : در برآورد موفقیت نظریه‌های خودش . در اصل ، او باید نشان دهد که تفسیر او از تجربه حقایق را به روشی مناسب پوشش می‌دهد ، و برای این منظور ، چیزی که متخصصان در حوزه‌های مختلف از آن استفاده می‌کنند از اهمیت حیاتی برخوردار است . متافیزیک یک علم تجربی نیست - عنصر گمانه‌زنی که شامل آن می‌شود بیش از حد قوی است - اما the نمی‌تواند بیش از آنچه که دانشمند می‌تواند نسبت به حقایق برتری داشته باشد . حداقل او باید پدیده‌هایی را توضیح دهد که به نظر می‌رسد در مقابل پایان‌نامه او شمارش شده‌اند یا نشان می‌دهند که چگونه ممکن است توضیح داده شوند . اینکه او توضیح دهد یا توضیح دهد ، باید بداند که پدیده‌های اصلی چه هستند .
در نهایت ، گاهی اوقات گفته می‌شود که متافیزیک می‌تواند از شکلی از استدلال استفاده کند که نه قیاسی و نه قیاسی است ؛ یک استدلال متعالی باید از حقیقت به تنها شرط ممکن آن ادامه دهد . یک استدلال متعالی صرفا ً یک شکل کسر است ، با الگوی معمول : تنها در صورتی که p = q باشد ؛ بنابراین ، p درست است . همانطور که این شکل از بحث در فلسفه ، منافع و دشواری ، در حرکت از محل به نتیجه‌گیری می‌رسد ، که کاملا ً روتین است ، اما در تنظیمات اصلی - در انواع چیزهایی که به عنوان نقاط شروع بکار گرفته می‌شوند . در مورد کانت ، چنین چیزهایی به عنوان امکان دانش ریاضی خالص ، امکان ایجاد صورت‌های واقعی واقعی ، این واقعیت که یک سیستم واحد از زمان وجود دارد ، بود .
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.