شنبه ۰۲ شهریور ۹۸

متوسط

جامع ترین سایت روانشناسی

متوسط

۵۸ بازديد
او همچنین در مورد احتمال یک هوش وجودی ( یک نگرانی با مسایل " نهایی " مانند معنای زندگی ) فکر می‌کرد ، با این حال او قادر نبود ناحیه‌ای از مغز را جدا کند که به توجه به داده‌های زیستی و فرهنگی و همچنین داده‌های به‌دست‌آمده از عملکرد شناختی طیف گسترده‌ای از مردم بود .
یک رویکرد جایگزین که مفهوم مشابه از شناخت و بافت فرهنگی را به خود اختصاص داد، نظریه " triarchic " بود که در آن سوی IQ ( ۱۹۸۵ ) پیشنهاد شد : نظریه Triarchic هوش انسانی ( ۱۹۸۵ ) . هر دو گاردنر و Sternberg اعتقاد داشتند که مفاهیم متعارف هوش بسیار محدود بودند ؛ اما ، سوال کردند که چگونه روان شناسان تا چه حد فراتر از مفاهیم سنتی بروند ، و اشاره کردند که توانایی‌های موسیقی و bodily به جای هوش، استعدادها هستند ، زیرا آن‌ها نسبتا ً خاص هستند و برای سازگاری در اغلب فرهنگ‌ها وجود ندارد .
Sternberg سه بعد ( " triarchic " ) یکپارچه و وابسته اطلاعاتی را که به ترتیب با دنیای درونی فرد ، دنیای خارجی و تجربه مرتبط هستند را پیشنهاد دادند . اولین جنبه شامل فرایندهای شناختی و representations است که هسته تمام افکار را تشکیل می‌دهند . جنبه دوم شامل کاربرد این فرایندها و نمایش در دنیای خارجی است . نظریه triarchic نشان می‌دهد که افراد هوشمند تنها کسانی نیستند که می‌توانند بسیاری از فرایندهای شناختی را به سرعت یا خوب اجرا کنند ؛ بلکه اطلاعات بیشتر آن‌ها در شناخت نقاط قوت و ضعف آن‌ها و سرمایه‌گذاری در نقاط قوت آن‌ها و جبران ضعف‌های آن‌ها منعکس می‌شود . در این صورت ، افراد با هوش تر ، جایگاهی را پیدا می‌کنند که در آن‌ها می‌توانند به طور موثر عمل کنند . جنبه سوم هوش شامل یکپارچه‌سازی دنیای درونی و بیرونی از طریق تجربه است . این شامل قابلیت استفاده از اطلاعات آموخته‌شده در گذشته به موقعیت‌های جدید یا کاملا ً بی‌ربط است .
برخی روانشناسان بر این باورند که هوش در توانایی مقابله با موقعیت‌های نسبتا ً جدید منعکس شده‌است . این توضیح می‌دهد که چرا تجربه می‌تواند اینقدر مهم باشد . برای مثال ، هوش ممکن است با قرار دادن مردم در یک فرهنگ ناآشنا و ارزیابی توانایی آن‌ها برای مقابله با وضعیت جدید اندازه‌گیری شود . طبق to ، یک جنبه دیگر از تجربه که در ارزیابی هوش مهم است the پردازش شناختی است که زمانی رخ می‌دهد که یک کار نسبتا ً جدید آشنا می‌شود . هر چه فرد بیشتر وظایف زندگی روزمره را زیر پا بگذارد ، منابع ذهنی بیشتری برای مقابله با نوآوری خواهند داشت .
intelligences دیگری در اواخر قرن بیستم ارایه شدند . در سال ۱۹۹۰ ، روانشناسان جان مایر و پیتر Salovey واژه هوش هیجانی را تعریف کردند .
توانایی درک عواطف ، به دست آوردن و تولید احساسات ، تا به اندیشه کمک ، درک عواطف و دانش عاطفی ، و اندیشمندانه و منظم کردن احساسات به گونه‌ای که رشد عاطفی و عقلانی را ترویج کند.
چهار جنبه که توسط مایر و Salovey شناسایی شدند شامل ( الف ) درک احساسات خود و نیز احساسات دیگران ، ( ب ) درک احساسات پیچیده و تاثیر آن‌ها بر روی حالت‌های هیجانی بعدی و ( د ) داشتن توانایی مدیریت احساسات فرد و نیز احساسات دیگران است . مفهوم هوش هیجانی توسط روانشناس و روزنامه‌نگار دانیل goleman در کتاب‌های منتشر شده از دهه ۱۹۹۰ مورد استقبال قرار گرفت . چندین آزمایش برای اندازه‌گیری هوش هیجانی ، همبستگی متوسط بین هوش هیجانی و هوش متعارف را نشان داده‌اند .
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.