شنبه ۰۲ شهریور ۹۸

برداشت

جامع ترین سایت روانشناسی

برداشت

۵۸ بازديد
متافیزیک به عنوان یک علم
طبیعت یک علم پیشین
علوم به طور گسترده از دو نوع ، استقرایی و تجربی هستند . در یک علم قبلی مانند هندسه ، یک شروع از پیشنهادها تشکیل شده‌است که به طور کلی باید صحیح باشند ، و این روش برای نشان دادن این که اگر آن‌ها واقعا ً درست باشند ، چه چیزی را دنبال می‌کند . لازم نیست که مقدمات اولیه یک علم پیشین در حقیقت حقایق باشد ؛ برای اهداف نظام ، آن‌ها فقط باید به عنوان حقیقت تلقی شوند و یا فرض شوند . منافع اصلی آن قدر در محوطه نیست که در نتایج آن‌ها ، که بازرس باید به خاطر نظم تنظیم شود . البته ، مقدمات اولیه باید با هم سازگار باشند ، و آن‌ها ممکن است انتخاب شوند ، همانطور که در واقع با هندسه اقلیدسی رخ داده‌است ، زیرا تصور می‌شود که کاربرد آشکاری در دنیای واقعی دارند . با این حال ، این شرط دوم لازم نیست که محقق شود ؛ یک علم از این نوع را می‌توان به طور کلی فرضی کرد . نیروی آن شامل تظاهرات است که تعهد به مقدمات تعهد به نتیجه‌گیری را ایجاب می‌کند : اولی نمی‌تواند درست باشد اگر دومی نادرست باشد .
این نکته در مورد ویژگی‌های فرضی یک علوم قبلی همیشه مورد تقدیر قرار نگرفته است . در بسیاری از بحث‌های کلاسیک در مورد این موضوع ، فرض بر این بود که یک سیستم از این نوع از همان خوبی شروع خواهد شد و لزوما ً به حقایق و that پیوست . ارسطو و دکارت هر دو چنان حرف می‌زدند که گویی این مورد صدق می‌کند . اما واضح است که در این مورد اشتباه می‌کردند . شکل یک بحث معمولی در این زمینه به شرح زیر است : ( ۱ ) p به صورت صحیح یا داده شده‌است ؛ ( ۲ ) مشاهده می‌شود که اگر p ، q باشد؛ ( ۳ ) q [ ۳ ] درست می‌شود ، با توجه به حقیقت p . نیازی نیست که برای p یک حقیقت ضروری یا خود تضمین وجود داشته باشد ؛ p می‌تواند هر گونه پیشنهادی باشد ، به شرطی که حقیقت آن داده شود . تنها ضرورتی که باید وجود داشته باشد این است که این مبحث را مشخص می‌کند ، " اگر p درست باشد ، و p به معنی q است ، که در آن "> "و"، "و" دلالت دارد "؛ و این فرمولی است که به منطق تعلق دارد. این حقیقت است که فلاسفه می‌گویند، misleadingly، که علوم پیشین یک و همه تحلیلی هستند. آن‌ها به این دلیل نیستند که premises نیازی به پاسخ به این توصیف ندارند. با این حال، آن‌ها نیروی حیاتی خود را از اصول تحلیلی می‌گیرند.
متافیزیک به عنوان یک علم قبلی
واضح است که فلاسفه متافیزیکی گاهی آرزو دارند که نتایج خود را به شکل یک سامانه استقرایی در نظر بگیرند ، که متافیزیک را یک علم پیشین فرض کنند . برای این منظور ، آن‌ها یک سیستم استقرایی را در نظر گرفته‌اند تا نه تنها فرضیات شامل نتیجه‌گیری شوند بلکه باید لزوما ً درست باشند . از این رو اسپینوزا نخستین کتاب اخلاق خود را با قرار دادن هشت تعریف و هفت اصل axioms آغاز کرد که در واقع او به خود بدیهی بود و پس از آن در بدنه متن ادامه یافت تا نتیجه بگیرد ، همان طور که او با منطق سخت و ۳۶ مقامی که از آن‌ها پیروی می‌کند ، ادامه داد . او این روند را در بقیه کارهایش تکرار کرد . این نتیجه‌گیری فلسفی در این صورت باید قادر باشد که " در روش هندسی " بیان شود ؛ چیزی که اسپینوزا آن را بدیهی می‌دانست ؛ فلسفه باید در دانش به همان اندازه مورد توجه قرار گیرد ، و دانش صحیح باید از امکان تردید معاف باشد ، و این بدان معنا بود که باید به طور غریزی از آنچه مشهود بود ، آشکار و آشکار باشد . اسپینوزا این مفهوم دانش را از دکارت ، که خود را با نظریه ارائه استدلالات متافیزیکی در روش هندسی دست کرده بود ، برداشت .
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.