شنبه ۰۲ شهریور ۹۸

عقل

جامع ترین سایت روانشناسی

عقل

۵۸ بازديد
کانت در نقد عقل محض از کانت در نقد عقل محض استفاده کرد ( نقد عقل محض ) , با وجود مخالفت صریح کانت از تعبیر لایبنیتز به عنوان تفکر اشتباه . کانت قلمرو اشیا را با قلمرو ظاهری و یا پدیده‌هایی که در خود دارند , مقایسه می‌کند . اولی ناشناخته است , و در واقع غیرقابل شناخت است , هر چند واضح است که کانت تمایل به تفکر درباره آن‌ها در خطوط مشابه لایبنیتز دارد ; پدیده به صورت مستقل وجود ندارد , اما به آگاهی وابسته است , هر چند که به آگاهی فرد بستگی ندارد . کانت این موضع را با گفتن این نکته بیان کرد که چیزها به طور تجربی واقعی اما ایده‌آل هستند ; او بدین معنی است که آن‌ها بدون شک برای یک سوژه شخصی وجود دارند , هر چند هنگامی که از دیدگاه فلسفه انتقادی مورد بررسی قرار می‌گیرند , از طریق اشکال درک و درک تحمیل‌شده بر آن‌ها , به ذهن متبادر می‌شوند . مهم‌ترین استدلال کانت برای این نتیجه‌گیری این بود که فضا و زمان نه به عنوان فیزیکدان انگلیسی سر اسحاق نیوتن تصور می‌شود , کانتینرهای وسیعی که همه چیز تجربی در آن قرار دارد و نه , همان طور که لایبنیتز پیشنهاد کرده بود , روابط بین چیزهایی که به طور مبهم درک شده بود , " عوامل ذاتی در حساسیت‌های ناظران " . بدون حضور ناظران فضا و زمان به همراه محتوای آن ناپدید می‌شوند ; اما هنگامی که دیدگاه انسان از طریق حواس , فضا و زمان به طور مستقیم از جهان آگاه باشد , فضا و زمان به همان اندازه واقعی و واقعی‌تر می‌شوند . چیزی وجود ندارد که در تجربه وجود داشته باشد که روابط زمانی نداشته باشد و تمام داده‌های حواس روابط فضایی دارند .
استدلال‌های کانت در حمایت از رساله انقلابی او درباره فضا و زمان متاسفانه تا حد زیادی به فلسفه اشتباه خود در ریاضیات بستگی دارد و فیلسوفان بعدی آن را رد کرده‌اند . در فلسفه جدید , مسائل مطرح‌شده در این مباحث , تنها به صورت پرسش در مورد وضعیت طبیعت که توسط دانشمند علوم طبیعی بررسی شده‌است , باقی می‌ماند . دکارت پیش از این اشاره کرد که اشیا مادی در واقع ویژگی‌های متفاوتی از آنچه دارند دارند ; به نظر می‌رسد که دارای کیفیت‌های ثانوی مانند رنگ و یا بوی هستند , اما زمانی که به شدت به صورت تکه‌های بی‌رنگ و بی‌رنگ ماده که در فضا اشغال و حرکت می‌کنند , فکر می‌کنند . لاک این تمایز را بین کیفیات اولیه ( مانند بسط , حرکت , شکل , و استحکام ) و کیفیات ثانویه تایید کرد ; اما جورج بارکلی , که یک تجربه عمده بریتانیایی در اوایل قرن بیستم بود , آن را به شدت نامعقول مورد انتقاد قرار داد . برای بارکلی , دنیای علوم داستانی تخیلی و شاید حتی یک داستان تخیلی ضروری نبود . با این حال , روشن است که استدلال‌های " بارکلی " تمایز مهم میان کیفیات اولیه و ثانویه را تضعیف نمی‌کند , جایی که اولی به عنوان مشتق اول و دومی به عنوان مشتق عمل می‌کند ; آن‌ها تنها در مقابل ادعای اشتباه لاک هستند که کیفیات اولیه عینی و ثانویه ذهنی هستند . به هر حال , واقعیت این است که دانشمند اغلب می‌داند که چرا پدیده‌ها آنطور که هستند , برخلاف انسان معمولی ; تا حدی که او درک می‌کند درست‌تر است , اگر نه واقعی‌تر و نه واقعی‌تر . چرا این امر باید به طور رضایت‌بخشی توسط فیلسوفی که از بارکلی به این سوال پیروی می‌کنند , توضیح داده شود . و یا هیچ یک از طرفین به اندازه کافی به این بحث اشاره نکرده است که طبیعت به همان اندازه تصور می‌شود که در ذهن نفوذ می‌کند , هر دو وقتی قابل‌فهم است و هم عجیب‌تر , هنگامی که شاعران به حالات آن نسبت می‌دهند و یا آن را مهربانانه یا خصمانه تلقی می‌کنند .
منبع سایت یریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.