دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۸

شرط

جامع ترین سایت روانشناسی

شرط

۵۱ بازديد
هسته فعالیت‌های مغز عاطفی به نظر می‌رسد دستگاه لیمبیک ( تالاموس ، هیپوتالاموس ، شکل‌گیری reticular و بادامه مغز) است که همه آن‌ها subcortical ( زیر پوسته مغزی ) هستند . هیپوتالاموس ارتباط مهمی با لذت و فلاکت دارد در حالی که تشکیل reticular ممکن است ارتباط مهمی با افسردگی داشته باشد. The آمریکایی جوزف ای . ledoux نشان داده‌است که تحریک شنوایی از ترس شامل انتقال سیگنال‌های صوتی از طریق مسیر شنیداری به تالاموس ( که اطلاعات رله ) و سپس به بادامه مغز می‌رسد ( که اطلاعات را ارزیابی می‌کند ) . چنین تحقیقی نشان می‌دهد که هیجانی که از طریق مسیر thalamo - بادامه فعال می‌شود ، حاصل پردازش ارزیابی است که سریع ، حداقل و اتوماتیک است . اما ممکن است احساسات از طریق انتقال اطلاعات از تالاموس به نئوکورتکس ( قسمت بیرونی پوسته مخ ) فعال شود و این مدار ، پایه عصبی برای ارزیابی شناختی و ارزیابی وقایع است . در نتیجه دو مسیر عصبی وجود دارد که در فعال‌سازی احساسات وجود دارد : cortical و subcortical . فعال‌سازی احساسات از طریق مسیر thalamo - بادامه توضیح می‌دهد که چگونه کودکان و کودکان بسیار جوان از نظر احساسی نسبت به درد پاسخ می‌دهند و چرا بزرگسالان اولویت‌های قوی خود را بیان کرده و قبل از اینکه به درک آگاهانه از انجام این کار برسند قضاوت احساسی داشته باشند. افراد اغلب احساس خود را قبل از اینکه دلایلی برای داشتن احساسی که دارند ایجاد می‌کنند تجربه می‌کنند .
دو نیم‌کره مغز به طور متفاوت به فرآیندهای احساسی مرتبط هستند . نیم‌کره راست ممکن است نسبت به چپ در ایجاد تمایز بین حالت‌های هیجانی مهارت بیشتری داشته باشد . علاوه بر این ، استدلال شده‌است که نیم‌کره راست ممکن است در پردازش احساسات منفی و نیم‌کره چپ بیشتر درگیر پردازش احساسات مثبت باشد . افرادی که مضطرب ، عصبانی ، یا افسرده هستند ، فعالیت خود را در مغز و قشر پیش پیشانی راست نشان می‌دهند . افراد در حالات و حالات مثبت فعالیت را در قشر پیش پیشانی چپ نشان می‌دهند در حالی که بادامه و قشر پیش پیشانی سمت راست همچنان ساکت هستند . البته اکثر مردم هر دو نوع حالت‌ها و احساسات را تجربه می‌کنند ، با این حال به نظر می‌رسد که افراد یک استعداد بیولوژیکی ثابت یا کم‌تر دارند تا شاد باشند و یا نگران باشند . حتی بعد از ثروت خوب یا ثروت بد ، مردم در نهایت تمایل دارند به حالت عادی روزمره خود بازگردند . ( با این حال ، شواهدی وجود دارد که تمرینات مانند مدیتیشن می‌تواند یک حالت عادی را به سمت مثبت تغییر دهد ) طی سال‌ها ، فرضیات مختلفی در مورد دقیقا ً جایی که اساس عصبی احساسات قرار دارد ، وجود داشته‌است . اما the تئوری‌ها اصرار دارند که عملکردهای مغز به طور کلی شامل تعاملات پیچیده بین بخش‌های مختلف هستند در نتیجه جستجو برای " مرکز " احساسات ممکن است اشتباه باشد .
تاکید بر نقش مغز در احساسات ، تز of واکنش‌های عاطفی را بالا می‌برد که چارلز داروین ( ۱۸۰۹ - ۸۲ ) و جیمز دوم نیز از آن دفاع کرد . برخی از تئوری‌های معاصر می‌گویند که احساسات ، یا حداقل احساسات " پایه " ، در آرایش بیولوژیکی یک فرد ریشه دارند و این ژن‌ها تعیین‌کننده‌های مهم آستانه و سطح شدت مشخصه هر احساس اولیه هستند . نظریه‌های دیگر مدعی هستند که عوامل ژنتیکی ناچیز هستند و این احساسات به طور شناختی ساخته یا از تجربه ، به ویژه از اجتماعی شدن و یادگیری ( زیر ساختارهای اجتماعی احساسات دیده می‌شوند ) . اما واضح است که زندگی عاطفی تابعی از تعامل گرایش‌ها ژنتیکی و باورهای evaluative است که از طریق تجربه بدست‌آمده اند. این شامل حتی احساسات پایه هم می‌شود که ممکن است یک هسته عصبی ذاتی داشته باشد اما با این وجود خود را فقط در محدودیت‌های اجتماعی مشروط به تجربه فرهنگی نشان می‌دهد .
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.