دوشنبه ۲۸ مرداد ۹۸

احتماال

جامع ترین سایت روانشناسی

احتماال

۵۴ بازديد
ذهن ، در سنت غربی ، مجموعه دانشکده‌های دخیل در درک ، به خاطر سپردن ، ارزیابی ، و تصمیم‌گیری دخیل هستند . ذهن به نوعی انعکاس یافته در چنین رویدادهایی مانند احساسات ، ادراک ، عواطف ، حافظه ، تمایلات ، انواع مختلف استدلال ، انگیزه‌ها ، انتخاب‌ها ، صفات شخصیت ، و ناخودآگاه است .
درمان مختصری از ذهن به دنبال می‌آید . موضوع ذهن در تعدادی از مقالات تحت درمان قرار می‌گیرد . برای یک رفتار فلسفی مفاهیم غربی ، ذهن ، فلسفه و فلسفه را ببینید . برای درمان علمی به اصطلاح هوش ذهنی ، هوش ، یادگیری حیوانی ؛ نظریه یادگیری ؛ حافظه ، ادراک ؛ تفکر . برای درمان مفاهیم شرقی ، در متن سنت‌های فلسفی مربوطه ، Buddhism ، هندو و غیره را ببینید .
تا حدی که ذهن در پدیده‌های قابل‌مشاهده نشان داده می‌شود ، بارها به عنوان یک فرد خاص در نظر گرفته می‌شود . با این حال ، برخی تئوری‌ها وجود ذهن را در حیوانات دیگر غیر از انسان مطرح می‌کنند . یک نظریه ذهن را به عنوان یک ویژگی جهانی ماده در نظر می‌گیرد . با توجه به دیدگاه دیگر ، ممکن است در ذهن یا هوش فوق بشری ، یا یک ذهن مطلق ، یک هوش متعالی وجود داشته باشد .
فرضیات مشترک در میان نظریه‌های ذهن
فرضیات متعددی به هر بحثی در مورد مفهوم ذهن ارجاع داده می‌شوند . اول فرض اندیشه یا تفکر است . اگر هیچ مدرکی دال بر تفکر در جهان وجود نداشت ، اهمیتی نداشت . به رسمیت شناختن این حقیقت در طول تاریخ ، توسعه نظریه‌های گوناگون ذهن است . ممکن است تصور شود که این کلمات به عنوان " تفکر " یا " تفکر " نمی‌توانند ، به خاطر ابهام خودشان ، به تعریف حوزه ذهن کمک کنند . اما به نظر می‌رسد که هر رابطه‌ای که در رابطه با حس کردن داشته باشد ، بیشتر برای همه ناظران - نه فقط یک میهمانی ساده از تاثیراتی که از آن استفاده می‌کنند ، باشد . به نظر می‌رسد این نظر کسانی باشد که در مورد حس حس کردن ، و همچنین کسانی که فکر می‌کنند مستقل از عقل هستند ، فکر می‌کنند . برای هر دو ، تفکر فراتر از حس کردن است ، یا به عنوان توضیح مصالح عقل یا درک اشیا که کاملا ً فراتر از دسترس حواس است .
فرض دوم که به نظر می‌رسد یک ریشه مشترک برای تمام تصورات ذهن باشد ، دانش یا آگاهی است . این ممکن است بر روی زمین مورد سوال قرار گیرد ، اگر هیچ نوع تفکر ، قضاوت ، یا استدلال وجود داشته باشد ، حداقل یک شکل ابتدایی از آگاهی یا آگاهی از یک چیز یا آگاهی وجود دارد . اگر کسی به این اعتراض کمک کند ، با این حال ، به نظر می‌رسد که تمایز بین حقیقت و کذب و تفاوت بین دانش ، خطا ، و جهل و یا بین دانش ، عقیده و عقیده در فقدان کلی تفکر ، در برابر احساسات صدق نمی‌کند . هر درکی از دانش که شامل این تمایزات است به نظر می‌رسد که به همان دلیلی که دلالت بر تفکر دارد ، ذهن را به خود اختصاص می‌دهد . مفهوم دیگری از ذهن در حقیقت خود - دانشی وجود دارد . حس حسی ممکن است آگاهی از یک شی باشد ، و تا این حد ممکن است نوعی آگاهی باشد ، اما هرگز مشاهده نشده است که احساسات می‌توانند حس کنند و یا از خودشان آگاه باشند .
به نظر می‌رسد تفکر نه تنها منعکس‌کننده بلکه انعکاسی باشد ، که می‌تواند خود را در نظر بگیرد ، ماهیت تفکر را تعریف کند ، و نظریه‌های فکری را توسعه دهد . این حقیقت در مورد تفکر - بازاندیشی ، به نظر می‌رسد که یک عنصر مشترک در همه معانی " ذهن " باشد ، به عنوان " توانایی reflexive درک " ، " به عنوان " توانایی درک برای بازتاب دادن به اعمال خود " یا " خود خودآگاه " ، دنیایی است که مفهوم سنتی ذهن به احتمال زیاد بوجود نیامده است.
منبع سایت بریتانیایی
تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در فارسی بلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.